گفت و گو با صدیق تعریف، خواننده موسیقی ایرانی   همیشه دیر می رسیم

گفت و گو با صدیق تعریف، خواننده موسیقی ایرانی همیشه دیر می رسیم

صدیق تعریف از معدود هنرمندان موسیقی ایرانی است که نه مانند برخی گوشه عزلت گزیده و نه همچون برخی نوارسازان شب و روزش را در استودیو ها می گذراند. او تا کنون به گواه آثارش، کم کار و در عین حال گزیده کار بوده است. از تجربه اولش با محمد رضا لطفی تا همکاری با جلال ذوالفنون کمتر از ده سال گذشت. ولی همین مدت کوتاه و علی رغم رکود حاکم بر موسیقی کشور، شخصیت هنری تعریف به طور مستقلی شکل گرفت و شهرت و محبوبیتی برایش به ارمغان آورد. تصنیف "از نگاه یاران" نقطه اوج شهرت وی بود که با بازگشت آزادگان 8 سال جنگ ایران و عراق به میهن همزمان شد و صدای تعریف مصداق عینی پیدا کرد که:
از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره رهایی رهایی فرا می رسد
همکاری با پشنگ کامکار تجربه ارزشمندی را در خصوص احیای تصانیف و ترانه های قدیمی به ارمغان آورد و این تجربیات در "ماه بانو" با همکاری کیوان ساکت بار دیگر به شکلی متفاوت شنیده شد. در واقع تعریف به هنری دست یافت که قادر بود ترانه ها و تصانیف عامه پسند را به گونه ای اجرا کند که علاوه بر توده مردم، مورد توجه نخبگان موسیقی هم قرار بگیرد و این در حالی است که اجرای همان آثار توسط دیگران ممکن بود با واکنش منفی روبرو شود.
تعریف یک کرد است، یک کرد ایرانی که به هر دو هویتش عشق می ورزد و شاید به ایران بیشتر، زیرا کردستان هم در دل ایران جای دارد. او بیست سال با شعر فارسی و موسیقی دستگاهی با هموطنانش سخن گفت و این اواخر با "کردانه" رجعتی به بخش دیگری از هویت خود داشت. چنان خواند که به قول یکی از دوستانش گویا غیر از شعر و موسیقی کردی چیز دیگری نشنیده است. شاید موسیقی پربار کردستان فقط همین طنین صدای او را کم داشت که با "کردانه" تکمیل شد. با این حال تعریف هنوز هم دل در گرو موسیقی دستگاهی دارد. آخرین تجربه منتشر شده اش کار مشترکی به نام "ماه عروس"با گروه پر آوازه دستان است.
تعریف کردن از تعریف به همین جا ختم نمی شود. صدای ماندگار او با موسیقی فرهاد فخرالدینی بر تیتراژ سریال تلویزیونی امام علی(ع) برای همگان آشناست. تجربه ای که دیگر برای هیچ فیلم و سریالی تکرار نشد. در سال جاری نیز دو کار جدید وی با آهنگسازی مجید درخشانی و حسین یوسف زمانی منتشر خواهد شد. با او در خصوص فرهنگ و موسیقی ملی ایران و دغدغه های پیرامون اش به گفت و گو نشستم. صدیق تعریف در این گفت و گو، تصویر نسبتاً جامعی از وضعیت موسیقی ایرانی پس از انقلاب ارایه  می دهد. وضعیتی که به زعم او، به علت کم توجهی اولیای امور، به نقطه جبران ناپذیری رسیده است.
جناب تعریف! در ابتدای صحبت اگر ممکن است یک ارزیابی کلی از روند تحولات موسیقی کشور در سه دهه اخیر ارایه دهید و بفرمایید که در این مدت پس از انقلاب، آیا اتفاق قابل ملاحظه ای در موسیقی ایران رخ داده است یا خیر؟
در یک دوره ای جواب مثبت است. شما اگر سالهای اول انقلاب را در نظر بگیرید، متوجه می شوید فضای آن دوران تحت تاثیر قدرت مردم قرار داشت و همان باعث شد اتفاقاتی در تمام حوزه ها از جمله موسیقی رخ بدهد. برای نمونه گروه های شیدا و عارف در آن موقع بهترین کارهایشان را ارایه دادند. کارهایی که معنا و مفهوم انقلابی و ملی داشتند. اما کم کم آن وجه غالب مردمی از انقلاب دور شد و عده ای با تفکرات قشری به میدان آمدند و در رأس امور فرهنگی قرار گرفتند و ما برای اولین بار در فاصله سالهای پس از انقلاب تا پایان جنگ، رکودی را در عرصه موسیقی شاهد بودیم. همین جا باید اضافه کنم گر چه در دوره مذکور با محدودیت های بسیاری نسبت به موسیقی مواجه بودیم ولی باید اعتراف کرد، آلودگی ها هم  نسبت به امروز بسیار کمتر و نامحسوس تر بود. یعنی در همان فعالیت های معدود  و محدود موسیقایی، سلامت زیادی وجود داشت. اگر در این دوره، محدودیت و کم و کسری هایی بود در عوض هنوز آرمانگرایی همچنان وجود داشت، امید بود و مردم با هر موقعیت و مشکلی خود را سازگار می کردند. به خاطر انقلابی که کرده بودند، به خاطر جنگ و به خاطر عشقی که به آرمانهایشان داشتند، تمام مشکلات و محدودیت ها را تحمل می کردند. پس از جنگ کم کم توقعات و خواسته های به حق مردم بالا رفت و از طرفی سیاستگذاری کلان فرهنگی هم به سمت تفریح و تفنن متمایل شد. یعنی اولیای امر احساس کردند که در شرایط جدید مردم به تفریح احتیاج دارند.
آواز عشاق و بیات اصفهان تعریف را بشنوید و یا دانلود کنید
آیا مسیری غیر از این باید می رفتند؟
این قضیه دو صورت دارد. طبیعی بود که مردم بعد از جنگ به خاطر آسیب های روحی، روانی، اقتصادی و فرهنگی که دیده بودند، نیاز به تفریح و سرگرمی داشته باشند. اما به عقیده بنده باید بطور موازی به جوانب فرهنگی هم توجه می کردند. یعنی باید راهکارهایی را دنبال می کردند که پایه های فرهنگی و زیربناهای ملی تقویت می شد. چرا که پایه های فرهنگی ما احتیاج به حفاظت و گسترش دارند. بنابراین آن موقع نباید فقط به سرگرمی و تفریح مردم پرداخته می شد. بلکه به طور همزمان نیاز بود تا در جهت رشد و تعالی ذوق و سلیقه مردم و حفاظت از هویت فرهنگی و ملی، برنامه ریزی می کردند.
اگر از دوران جنگ صرف نظر کنیم، به نظر شما آیا از سال 68 تاکنون دستاوردهای مهمی در حوزه فرهنگ و هنر بدست آمده است یا اینکه مانند برخی تصور می کنید روند کار به صورت "باری به هر جهت" بوده است؟
شاید نتوان گفت به صورت باری به هر جهت حرکت کرده ایم. اما آنچه که بدیهی است، تحت فشار و درخواست مردم، یک مجموعه اتفاقات فرهنگی در دوره مورد نظر رخ داد. منتها با آن آرمانهایی که در اوایل انقلاب پیش روی مردم قرار گرفته بود، به نظر من این دستاوردها خیلی ضعیف است. نمونه اش هم همین وضعیت فجیع موسیقی امروز ماست. البته نمی خواهم به آن حرف های کلیشه ای که من و همکارانم بارها سرداده ایم و موسیقی پاپ را نشانه گرفته ایم، برگردم. بلکه خیلی کلی تر به قضیه می نگرم. یعنی الان ناموزونی و غیر طبیعی بودن آنچه که موسیقی نامیده می شود، کاملاً محسوس و مشهود است. به عبارتی موسیقی امروز سنخیتی با آن آرمانهای اول انقلاب ندارد. آرمانهایی که هویت های ملی و فرهنگی ما را در خود مستتر داشتند. یکی از خواسته های ما در اوان انقلاب حفظ هویت فرهنگی خود به عنوان انسانهای اینجایی بود. هر کشوری برای خود هویت مستقل فرهنگی دارد و ما هم خارج آن نیستیم. اگر ما ادعا می کنیم ایرانی هستیم چه مولفه هایی این هویت ایرانی بودن را ثابت می کنند؟ آیا فقط زبان فارسی برای ایرانی بودن کافی است؟ البته من منکر نیستم که زبان یک عنصر بسیار مهم فرهنگی است ولی آیا با همین یک مولفه، دایره هویت ملی تکمیل می شود؟ آیا ما چیزی به نام موسیقی نداریم که مشخصاً ماهیتی ایرانی داشته باشد؟ الان متأسفانه آنچه که در موسیقی امروز مشاهده می شود، پدیده ضد موسیقی است.
تصنیف لبخند گل با صدای صدیق تعریف را بشنوید و یا دانلود کنید
با همه صحبتهای پیش گفته، آیا امیدوار هستید که در آینده اتفاق شگرفی در حوزه فرهنگ و هنر رخ بدهد؟
در فیلم "دلشدگان" مرحوم علی حاتمی دیالوگی هست بدین مضمون: "ما همیشه دیر می رسیم". خیلی دیر متوجه می شویم که چه کارهای مهم و زیربنایی را در وقت خودش انجام دهیم. نمونه اش  چند سال پیش در تلویزیون برنامه ای دیدم به نام "اول بهار". در مقایسه با دیگر برنامه های تلویزیونی، این برنامه از سلامت بیشتری برخوردار بود. در این برنامه به اغلب هنرهایی که معرف هویت ملی و فرهنگی بودند پرداخته شده بود. صحبت می شد از جمله هنرهایی مثل سیاه بازی، پرده خوانی، خیمه شب بازی، نقالی، آوازهای بومی و آوازهای قدیمی موسیقی سنتی، مسایل اعتقادی و آیینی. کاری هم به این کاری نداریم که کدام بخش قوی بود و کدام بخش ضعیف. منظور من این است که تفکر حاکم بر برنامه، تفکر درستی بود. نگاه خیلی خوبی بود. ولی به نظر من ساخت این برنامه 10 تا 15 سال دیر صورت گرفت. جوانهای ما الان تقریباً از دست رفته اند. حال چگونه می توانیم این ها را با فرهنگ اصیل خود آشتی بدهیم؟ چگونه می توانیم به آنها تفهیم کنیم که بخشی از هویت فرهنگی ما موسیقی سنتی ماست، در حالی که نام اقبال و تاج و سید علی اصغر کردستانی و سید احمد خان و...تا کنون به گوششان نرسیده است؟ در این زمینه حتی آدمهای بزرگ تر هم نسل ما هم اطلاعات کافی و درستی ندارند، چه رسد به جوانها. حال شما بگویید چطور می شود در زمینه هنر و فرهنگ این تاخیر ده پانزده ساله را جبران کرد؟ به طور مثال در هر کوی و برزن که نگاه بکنیم غالباً جوانهایی را می بینیم که سازی مثل گیتار در دست دارند. البته بنده با یادگیری سایر انواع موسیقی مخالف نیستم ولی نه به قیمت فاصله گرفتن و از دست دادن فرهنگ خودی. نسل جوان ما باید اول به مبانی فرهنگی خویش آگاه شود، بعد از آن می توانیم به او امکان انتخاب بدهیم. آن وقت کسی که گیتار می نوازد،  می داند که خودمان هم یک سازی به نام تار داریم. یا در خصوص موسیقی پاپ می بینیم چه قدر جانب جوان ها را می گیرند. هیچ اشکالی ندارد که جوانها دنبال موسیقی پاپ بروند ولی آیا نباید از موسیقی سنتی و محلی ایران یک اطلاعات کلی داشته باشند. ما نمی گوییم به طور تخصصی همه را درگیر کنیم. صحبت بر سر این است که پیوندهای جوان ما با گذشته دردا و دریغا روز به روز سست تر و گسیخته تر می شود. حسرتا که این نسل از دست رفته است. چگونه می توانیم آنها را بازیافت کنیم؟ واقعاً خیلی سخت است من اوضاع موسیقی را در شرایط فعلی خوب نمی بینم. امثال بنده به اصطلاح جان می کنیم تا خود را کمتر آلوده کنیم و اگر بشود و بتوانیم کاری در خور فرهنگ اصیل کشورمان ارایه دهیم.

درباره صدیق تعریف

صدیق تعریف (زاده 25 دی 1335 در سنندج)، ردیف‌دان و خواننده سنتی ایرانی اهل ایران است. صدیق تعریف در دوران فعالیت هنری اش با هنرمندان سرشناس بسیاری از جمله محمدرضا لطفی (در آلبوم چاووش 10 (به یاد طاهرزاده)، جلال ذوالفنون (در آلبوم شیدایی)، حسین علیزاده فرهاد فخرالدینی همکاری داشته‌ است.